رفتم دم مغازه میگم آقا بستنی؟؟ میگه با منی بستنی میخوای؟؟ گفتم پـــ ن پـــ هوی ترازو با تواما بستنی بده مغازه داره :داری منو مسخره میكنی؟؟ گفتم پـــ ن پـــ دستمو زدم روی ترازو میگم مگه كری بده دیگه. مغزه داره بیرونم كرد...

میخوام واسه دوستم آهنگ ببرم میگه: میریزی تو فلش میاری؟
گفتم: پ ن پ میریزم تو نایلون. فقط خدا کنه نایلونش سوراخ نباشه.

رفتم بیمارستان ملاقات عموم گل بردم میگه برای مریضتون اوردی میگم پ ن پ اومدم خاستگاری ببینم جواب مثبتو میدن بهشون گل رو بدم


داشتم ایبوک 4جوک رو میخوندم و میخندیدم گودزیلای خانواده گفت:داری جوک میخونی؟
گفتم به تو چه فضول!
ها چته منتظر پ ن پ بودی
خو ضایع شدی به همیـــــــن سادگی به همیــــــــن خوشمزگی 


.......................... بدون علامت اختصاصی هیتلر ! .........................

پشت كامپیوتر تو اتاق نشستم پدرم وارد شد تو چشم من زل زد گفت علی خوابی ؟؟ 
.
.
.
هرچی فكر كردم نتونستم یه پَ نَ پَ درست و حسابی پیدا كنم بنابراین با افتخار گفتم 
.
.
.
نه بابا جان بیدارم !


جمعه قبلی رفته بودیم ازمون ازمایشی سنجش.
وسط آزمون یکی از داوطلبا برگشته با صدای بلند میپرسه:
ببخشید آزمونش نمره منفی هم داره؟
قبل از اینکه مراقبه جوابشو بده گفتم: پ ن پ نمره مثبت داره تازه شکولاتم بهت میدن!
دیگه لام نیست قیافه ی بچه ها و مراقبا و وضعیت میزو صندلی های آزمونو تشریح کنم خودتون اشراف کامل دارین دیگه!
اغا اینا میخوان بشن مهندسای مملکت بشن ها ! والا! از من گفتن بود!

عجیب ولی واقعی:
امروز نشسته بودم با مامانم صبحانه میخوردم تلوزیونم داشت اخبار میگفت:
براثر برخورد3 اسب در مسابقه چابک سواران انها زخمی شدند و دوتا از انها راهی بیمارستان شدند.
مامانم برگشت پرسید: مسابقه اسب دوانی بوده؟
گفتم: پ ن پ داشتن با اسبا فوتبال بازی میکردن اسبا دیدن عقبن زدن بازیکنای حریفو نفله کردن!
مامانم :-((((
خلاصه بعدازجویدن پنیر و کره و نون و سفره!!! پاشدم برم مدرسه مامانم دوتا سیب گذاشت توپلاستیک بهم داد.
گفتم: اِ دوتاست؟ (اخه هرروز یه دونه می برم)
گفت: پ ن پ 5تاست بقیشو hidden کردم برو تو فولدر آپشنش show رو بزن بیاد!
من :-@@@@@
ماااااااامااااااان ! تو اینا رو از کجا یاد گرفتی؟ نکنه کنار دست من میشینی یادگرفتی؟
برگشته میگه: د ن د از تو که چیزی نمیشه یاد گرفت از همکارم دارم یاد میگیرم!
خلاصه مامانم دست منو از پشت بسته بااین حاظرجوابیاش!
اونروزو اینجوری رفتم مدرسه :-$$$$$$$


از سر كار خسته برگشتم خونه داداشم منو دیده میگه با اتوبوس اومدی؟
میگم پ ن پ با اف 14 اومدم دم در پاركش كردم برو ببین ی دور باهاش بزن!


چادر انداختم روم بخوابم مامانم میگه میخوای بخوابی؟ میگم پ ن پ دارم واسه مراسم قاشق زنی چهار شنبه سوری اماده میشم.


دبیرفیزیک روتخته یه فرمول نوشت.پشت سریم برگشته میگه:ببخشید این فرموله؟معلمه نه گذاشت نه برداشت گفت:پَ نَ پَ ساندویچ همبرگره،برو دوتا سُس بگیر بریزیم روش باهم بخوریمش....


----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏‏
یه دفتر خدمات ارتباطی رو به روی پادگانمون هست كه من هر وقت پول میخواستم؛ میرفتم از اونجا پول میگرفت (هر دفعه هم با لباس نظامی میرفتم‏)‏ هر وقت هم كه اونجا كارت میكشیدم و پول میگرفتم؛ 500 تومن به عنوان كارمزد ازم كم میكرد...‏
بعد از سه ماه كه من میرفتم اونجا پول میگرفتم؛ دختره برگشته بهم میگه: "شما سرباز اینجایی؟‏!‏...من هیچوقت برای سربازها 500 تومن كارمزد رو كم نمیكنم ولی فكر كنم دفعه قبلی از شما گرفت‏!‏‏"‏
منم بهش گفتم: "پ ن پ...من یاسر بختیاری؛ ملغب به یاس هستم و الان دارم از كنسرت آهنگ سرباز وطن میام كه این لباسها رو پوشیدم‏!!!"‏
.
از چی بگم برات؟‏
تو این سه ماه فكر كنم بیشتر از 20,000 تومن كارمزد دادم‏!‏ تو این هفته هم كه احتمالا برای همیشه از اینجا میرم...‏
من : ((((((



به جون اودم راس میگم. اصلا به من چه؟ باور نکن!!
مخاطب خاص و محترمم با مادر محترم و گرامیش حرفش شده بود! اومدم پادر میونی کنم و به مخاطب خاصم گفتم: می بینی که مادرجون حساس هستن.تو کوتاه بیا عزیزم! 
مخاطب خاص بنده هم تو حال بی اعصابیش بنده رو با شیلنگ آتش نشانی شست!
بعد دیدم ستمه که تو موقعیت های خاص تنهاش بزارم و اومدم ازش دفاع کردم.اینبار مادر محترم مخاطب خاص دیگه حرفی نزد.فقط با تیپا از منزل پرتم کرد بیرون!!
دقیقا 60 روزه دارم جلسه ی روانشانی میرم.هر چی از دکترا میپرسم امیدی هست، میگن رفته جایی برمیگرده!


داشتم برای نهار فردای بابام غذا میذاشتم بهش گفتم طبقه بالارم غذا بذارم (ظرف دو طبقه س)گفت پ ن پ طبقه بالا رو خالی بذار میخام اجاره بدم!!!!
یعنی در این حد به اونام سرایت کرده؟؟؟!!



داشتیم تو کلاس هاب(هرکی حرف بزن میزنیمش)بازی میکردیم که یکی از بچه ها حرف زد داشتیم میزدیمش که یه دفعه معاون اومد کلاس گفت:اینجا کلاسه؟منم گفتم:پ ن پ اینجا طویله است.از شدت خنده
‏.
‏.
‏.
‏.
‏.
ببخشید از شدت درد سیلی که زد 2 ساعت تمام خفه شدم



رفـــــتم داروخانه واسه بابام قرص بخرم میگم بابام سرما خورده چن تا قرص بده!میگه:قرص سرما خوردگی؟میگم:پــ.........میگه خفه شو کصافط...... این4جوک چکار با جوونای مملکت کرده!!!میگم ببخشید خواستم یگم:پماد سوختگی هم میخوام!میگه قرصارو میبری خونه؟میگم:پــَ نــَ پــَ بده خودم همینجا بجا بابام میخورم و واسش فاتحه میفرستم!!!!
بعدش فرار کردم